یک خانمی بود، و البته هنوز هم هست، که به سریال سکس اند دِ سیتی به
شدت علاقه و اعتیاد داشت، طرفدار سفت و سخت آقای احمدینژاد هم بود.
وجود همچین فردی آیا یکی از نشونه های آخرالزمون به حساب میاد؟
میشینم خیالبافی میکنم که اگه چندتاشون عقلهاشون رو گذاشته
باشن رو هم و یه گوشهی سلول رو با قاشق و لیوان فلزی و یه تیکه تیغ
زنگزده کنده باشن الان دیگه تونلشون باید تقریبا رسیده باشه به میدون
درکه...
واژگان گزیدهی این مقال
در میانهی یک بگومگوی خانوادگی:
- چیه؟ چهت شده؟ چرا عین نمایندهی مدعیالعموم نگام میکنی؟؟
آن روز که پیچ پیچید و ما نپیچیدیم
در این تعطیلات آخر هفته پیبردم که شقایق تنها جنبهی تزئینی دارد و در واقع
تا هیوسین هست، زندگی باید کرد.
... در این جلسه همچنین با اهدای یک عدد لوح از جناب آقای عمو سبزی فروش
به خاطر کمفروشیِ سبزی تقدیر به عمل آمد.
من چقدر خوشحالم
به مناسبت دههی فجر و برای اینکه هشیار از فریبخورده شناخته بشه یه
تست روانشناسی ابداع کردهام که خیلی ساده و سریع انجام میشه.
تنها کاری که لازمه انجام بدید اینه که به این جا برید و آهنگ رو دانلود و بعد در
خلوت گوش کنید.
اگر که احساس سر خوشی و آرامش به شما دست داد، بهتون تبریک میگم
چون شما سالم و یا عاشق هستید و در صراط مستقیم حرکت میکنید.
اما اگر حالتون منقلب شد و وسطهای آهنگ یکهو شروع کردید زار زار گریهکردن،
این نشونمیده که حالتون خوب نیست و متاسفانه تا خرخره درگیر جریان فتنه
و جَوسازیهای ضدانقلابی اخیر شدهاید.
پیوست: این تست رو به عنوان هدیهی این ایام تقدیم میکنم به یک عدد
خانوادهی با ایمان که در صراط مستقیم حرکتمیکنند.
هوا بس ناجوانمردانه گرم است.
اس.ام.اس وارده
رازهای موفقیت در زندگی! کافیست حروف داخل پرانتز را به ٨٢٨٢ بفرستید:
قوانین موفقیت (MOVA)
مهارت های زندگی (MAHZ)
امید و اراده (OMID)
قیمت ٣۵٠ ریال
...
مملکته داریم؟
من، با هیچ پری کوچک غمگینی آشنایی ندارم.
هر نوع ارتباطی را به شدت تکذیب می کنم.
ما را با فوتوشاپ به هم نزدیک کرده اند.
با اینکه اینجا خانواده نشسته
پیش از آنکه در گُه غرقهشوی تکانی بخور ...
فیه ما فیه
دستش رو میبره کنار مبل کتابُ درمیآره، بالا سرش نگهمیداره و میگه:
"من که از خودم نمیگم این حرفا رو، همش این توئه، هرچی باید دونس اینتوئه."
من؟ من خیلی دلم میخواد بهش بگم قیافهاش شبیه برادرای ارزشی شده،
ولی تجربه از هر نظر حکممیکنه خفهخون بگیرم.
جهت تقویت روحیه
بهجای "چه زمستان گرمی" بگوییم "چه تابستان خنکی"؛
و البته در خیابان سرها را بالا گرفته و راهبرویم که جوانهی شمشادها را نبینیم.
برای دور دوم معاینه قرار شد که دست راستم را سونوگرافی کنم. خانم
دکتری که سونو میکرد همراه با منشیاش که در اتاق حاضر بود کلی
سوالپرسیدند و ماجرای نوازش من توسط آن آقا را که شنیدند کلی
دلسوزی و توصیههای ایمنی کردند. کار که تمامشد در اتاق انتظار
ایستادم تا جواب را بگیرم و بروم.؛خانم منشی آمد و یک پنجهزارتومانی
گذاشت روی میز و خطاب به من گفت: "خانمدکتر گفتند اینقدر را برگردانم
به شما که اینجوری ما هم یک سهمی در جنبش داشتهباشیم"!
با شروع فصل سرما
پیام مبارزاتی نسوان چکمهپوش تهرانی به گشتهای ارشاد:
These boots are made for walking, and that's just what they'll do
One of these days these boots are gonna walk all over you*
* کلامی از کتاب مبارزاتی "چکمه چپاول" به قلم استاد گرامی خواهر نانسی سیناترا
به نام خدا، من یک عدد آدم هستم که یک روز رفتم غربت بعدش دلم
برای ننهام اینها و این خاک پاک تنگشد برگشتم .بعد یک چیزهایی
پیشآمد که گلاب به دیفال افسرده شدم رفتم پیش مشاور و او مشاوره
داد گفت هر روز پیادهروی برو و قربان صدقهی خودت هم برو و کتاببخوان.
خواندم و رفتم (پیادهروی و قربانصدقه را) و بهتر شدم و خندیدم و خیلی
امیدواربودم این شد که رفتمرایدادم و ...
بعد من خیلی غمناک بودم و خیلی زیاد اشک میریختم و بعد دلدرد
شدم و بند نیامد و رفتم دکتر و ایشان معاینهکرد و گفت آی.بی.اس دارم*
و باید آن روانگردان ملعون فلوکسیتین را بخورم. من گفتم فلوکسیتین
که درمان نیست و خودش هم قبولکرد گفت ولی درمان ندارد که جانم
اعصاب رودهات خراب است این دوا شاید یک کم آراماش بکند. بعد من با
دکتر و مهندس و رمال صحبتکردم همه گفتند نه این کار را نکن این دکتر
از نوع عروسکی بوده احتمالا که این را گفته و تو برو اصل مسئلهات را
حلکن. من دیدم اصل مسئله که ترکمون زدهشده تویاش و حلشدنی
نیست ولی گفتم شاید فرعاش را بشود حلکنم قرار شد راهبروم و یوگا
و شب و روز قربان صدقهی خودم. داشتم کمکم خیلی پروار میشدم
بهخدا طوری که هر کس میدید میگفت بزنم به تخته، رنگ و روت وااا
شده. بعد هی همینها را گفتند و رنگ و روی من را در پستوی خانه
پنهان نکردند این شد که چشممزدند.
بعد آبان آمد و آن آقا آمد و ... آن آقا کوکب خانم نبود که خیلی زن مهربانی
باشد و تخممرغ و کره و اینها بدهد، به جایش فحش داد و یک خوراکی
هندی که فلفل داشت و تند بود و بابا هم نبود که آب بدهد. از آن روز به بعد
دیگر این دست راست من دست نشد که نشد و من حتی برای کارهای
خیلی پیشپا افتاده مثل رختکندن و پوشیدن و زدن سیفون دچار عدم
خودکفایی شدم.
بعد چون دست راستم معیوب بود دیگر یوگا هم نتوانستم بروم و همین
شد که دلام باز دردگرفت و بعد پارازیت زدند سرم هم درد گرفت و نفسام
تنگشد. از شدت درد روآوردم به اعتیاد سابقام که ترککردهبودم و این
شد که نوشتم و خواندم و هی با آدمهای معتاد دیگر نشست و برخاست
کردم و افسردهتر و تنهاتر شدم. دیگر حتی نتوانستم قربان صدقهی خودم
یا هیچکس دیگر بروم و تنها فعالیت برجستهام در طول روز خوردن و
آشامیدن شد که آن را هم گفتند خیلی نیترات دارد هویج و سیبزمینی
و برنج و آب شهریاش و سرطان میآورد و خلاصه اینجوری غذا هم
کوفتمان شد.
دیشب تصمیم گرفتم که همهچیز را ول کنم بروم دهی، جنگلی، جایی
که امروز خبر آمد که جنگل در یک اقدام خودجوشانه آتش گرفته وهرچیاش
هم که نسوخته بوده صبح آمدهاند با موزر از ته زدهاند.
حالا من با این تن و بدن و روحیهی جالبی که دارم و این اعتیاد خانمانسوزی
که همین امروز و فرداست که کانون ولرم خانوادهام را از هم بپاشاند این عصر
جمعهای نشستهام زیر این همه پارازیت و با تهماندهی جانام این چٌسناله را
به رشتهی تحریر در میآورم و فقط یک جمله میخواهم بپرسم که آیا در بین
ایشان کسی به روح اعتقاد دارد؟
* رودهی تحریکپذیر است و با اِی.بی.اس که یک نوع بیماری ترمز ماشین است فرق دارد.
مخاطبان گرامی:
بدین وسیله به اطلاع میرسانم که به دلیل شروع فعالیت پُلیس اینترنتی در ایران
دیگر قادر نیستم از طریق این وبلاگ شیشه، کرک، قمه، جی.تیری، سی. فُر و انواع
مستحجنات به شما عزیزان عرضه کنم؛ لذا در صورت نیاز به هر کدام از این اقلام
لطفا هر روز بین ساعت 3 تا 5 بعدازظهر به ورودی شرقی پارک کودک، جنب نانوایی
مراجعه فرمایید.
با تشکر پیشاپیش از همکاری شما.
بعله!
یه مسئلهای پیش اومده بود سر کار که راحتترین راهحلش یک چُقُلی
دبش نزد مدیریت بود؛ تضمینی نوک یارو چیدهمیشد! بعد من نشستم
دقیقا پنج ساعت وقت گذاشتم بر اساس عدم خشونت گاندی و تعلیمات
اوشو و روش ارتباطگیری بدون خشونت جناب آقای مارشال روزنبرگ یه
نامهی چَنیم نوشتم که فردا بدم یارو بخونه شاید که مسئله بین خودمون
در صلح و صفا حلشه و هر دو طرف به بالندگی و چالندگی و غیره برسیم.
به قول یک کوهنورد شب-رو :"یه همچین آدمی هستیم ما"!
- into the wild رو دیدی؟
- آره دیدم.
- دوست داشتی؟
- آره خیلی.
- من اینقد دوس دارم اون جوری رابی افتم برم اونجاها
ولی آخرش از اون گیاها نخورم...
ژانر:مردهایی که زن و بچهی خود را کتکمیزنند و وقتی که گارد ویژه و
لباسشخصیها زن و بچهی اینها را کتکمیزنند میگویند" چهطور
دلشان میآید بیشرفها؟؟"
همین دیشب بود که داشتم به تو میگفتم من این چند ماه سعیکردم
درد و غم ظلمی که میشود را تبدیل کنم به انگیزه برای حرکت و تغییر.
امشب خیلی به دستگاه مبدل "درد" به "انگیزه"ام دارم فشار میآورم؛
جوش آورده و دود میکند. همین الانهاست که موتور بسوزاند...
